
✍️ احسان عالیخانی چگنی:
خرمآباد تنها نام یک شهر نیست؛ روایتی زنده از تاریخ بشر است. شهری که در دل یکی از کهنترین درههای مسکونی جهان شکل گرفته و هنوز ردپای نخستین انسانها را در سینه خود حفظ کرده است. دره خرمآباد، با مجموعهای از غارهای تاریخی و پیشاتاریخی، از جمله کنجی، گیلوران، کلدر، قمری و یافته، امروز به عنوان یکی از مهمترین مراکز مطالعه زندگی انسان در دوران پارینهسنگی شناخته میشود.
کشف آثار و شواهد زیستی در این غارها نشان داده است که انسان دستکم از ۶۳ هزار سال پیش در این منطقه حضور داشته است؛ موضوعی که دره خرمآباد را در زمره کهنترین زیستگاههای شناختهشده بشر در جهان قرار میدهد. اهمیت این کشفیات تنها در قدمت آنها نیست؛ بلکه در تداوم حیات انسانی در این منطقه نهفته است. کمتر نقطهای در جهان وجود دارد که بتوان چنین زنجیرهای از زندگی و سکونت انسان را در طول دهها هزار سال در آن مشاهده کرد.
غار کنجی با لایههای ارزشمند باستانشناختی خود و غار گیلوران با یافتههای منحصر به فردش، بخشی از رازهای زندگی انسانهای نخستین را آشکار کردهاند. اما در میان همه این محوطهها، غار کلدر جایگاه ویژهای دارد؛ غاری که کشفیات آن نگاه بسیاری از پژوهشگران بینالمللی را به خرمآباد معطوف کرد و نام این شهر را در مجامع علمی جهان بر سر زبانها انداخت. این یافتهها نه تنها بخشی از تاریخ ایران، بلکه بخشی از تاریخ مشترک بشریت را روایت میکنند.
خرمآباد اما تنها به دوران پیشاتاریخ تعلق ندارد. این شهر در طول قرنها و هزارهها، یکی از کانونهای مهم تمدنی غرب ایران بوده است. از عیلامیان و هخامنشیان گرفته تا اشکانیان و ساسانیان، همواره ردپای قدرت، فرهنگ و تمدن در این سرزمین دیده میشود. شاپورخواست ساسانی، که امروز خرمآباد نام دارد، یکی از مراکز مهم سیاسی و نظامی ایران باستان بود و یادگار آن دوران، قلعه باشکوه فلکالافلاک، همچنان بر فراز شهر ایستاده و تاریخ را به تماشا نشسته است.
فلکالافلاک تنها یک بنای تاریخی نیست؛ نماد هویت و حافظه جمعی مردمانی است که قرنها در این سرزمین زیستهاند. در کنار آن، پلهای تاریخی کشکان، شاپوری و دیگر آثار برجایمانده از گذشته، گواهی روشن بر اهمیت راهبردی این منطقه در شبکه ارتباطی ایران کهن هستند.
در کنار این شکوه تاریخی، طبیعت خرمآباد نیز کمنظیر است. زاگرس، جنگلهای بلوط، چشمهها، رودخانهها، دریاچه کیو و آبشارهای متعدد، چهرهای به این شهر بخشیدهاند که کمتر نقطهای در کشور از چنین تلفیقی میان تاریخ و طبیعت برخوردار است.
با این همه، پرسشی جدی همچنان باقی است؛ چرا شهری با چنین ظرفیتهای استثنایی، هنوز نتوانسته جایگاه شایسته خود را در عرصه گردشگری، فرهنگ و توسعه ملی به دست آورد؟ چگونه ممکن است منطقهای که بخشی از تاریخ ۶۳ هزار ساله بشر را در خود جای داده، همچنان با کمبود زیرساختهای گردشگری، ضعف در معرفی ملی و بینالمللی و بیتوجهیهای مکرر مدیریتی روبهرو باشد؟
نمونهای از این کمتوجهی را میتوان در بلاتکلیفی ثبت «روز خرمآباد» در تقویم رسمی کشور مشاهده کرد. سالهاست ۲۰ اردیبهشت به عنوان روز خرمآباد شناخته میشود، اما هنوز این مطالبه فرهنگی به سرانجام نرسیده است. شاید ثبت یک روز در تقویم در نگاه نخست اقدامی نمادین باشد، اما در واقع بیانگر میزان توجه به هویت تاریخی و فرهنگی یک شهر است.
خرمآباد از کمبود ظرفیت رنج نمیبرد؛ آنچه این شهر را آزار میدهد، کمبود نگاه راهبردی و ارادهای جدی برای بهرهگیری از ظرفیتهای بیبدیل آن است. شهری که تاریخ آن از اعماق غارهای پارینهسنگی آغاز میشود و تا قلعههای ساسانی و طبیعت باشکوه زاگرس امتداد مییابد، شایسته جایگاهی بسیار فراتر از وضعیت کنونی است.
خرمآباد میراث یک استان یا یک نسل نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی ایران و جهان است. پاسداشت این میراث و تلاش برای معرفی و توسعه آن، نه یک انتخاب، بلکه مسئولیتی است که بر دوش همه مدیران و تصمیمگیران قرار دارد.



