وقتی فقر را «سلامت» جا میزنند
سخنانی که سفره را به یادداشت پزشکی بدل میکند

✍️ محمد رضایی
در بحبوحه بحران معیشتی کشور، یکی از نمایندگان مجلس با سخنانی جنجالی کوشید تا کیمیایی بسازد از جنس تناقض؛ ادعایی که گویی «فقر» را در لباس «سلامت» به تن کرده و بر تریبون رسمی، سفرههای خالی را نسخهی شفابخش معرفی میکند. به باور او، اضافهوزن کودکان مدرسهای نه از کمتحرکی و نه از دامان بازیهای رایانهای، که از «پرخوری» در زمینِ گوشت و برنج و روغن برمیخیزد؛ و راهِ بهاصطلاح منطقی گذر از این بحرانِ ساختهوپرداخته، «گرانکردن همین اقلام» اعلام شده است.
از منطقِ این نماینده چنین برمیآید که هرچه سفره مردم خالیتر باشد، سایه سلامت بر سرشان بلندتر؛ و هرچه شکمها تهیتر، تنها تندرستتر!
این اما پایانِ ماجرا نیست؛ گویا چنین روایتی از تریبون بهارستان، سابقهای بلند و دیرینه دارد. در اردیبهشتماه سال ۱۴۰۰ نیز «محمد یاری»، دیگر نماینده مجلس، با استناد به آماری میگفت ۳۵ درصد از دانشآموزان دچار اضافهوزناند؛ و در همان جلسه اعتراف کرد که ۹۰ درصد از نمایندگان مجلس نیز اضافهوزن دارند. تفاوت اما در «راه حل» بود: یاری، بهجای گرانکردن سفره مردم، بر اهمیتِ پرداختن به «ورزش همگانی» انگشت نهاد. سخنی که دستکم پنجه در پنجه حقیقت دارد.
در باب صحت ادعای یاری درباره اضافهوزن نمایندگان، حتی نیازی به قلم و آمار نیست؛ کافی است نگاهِ مخاطب به نمایشگرهای تلویزیونی در صحن علنی مجلس بدوزد تا صدق این گفته را با چشم خود دریابد.
اما اینجا همانجاست که تقاطع جادههاست؛ مقایسهای که عادلانه نیست.
اضافهوزن دانشآموز، با اضافهوزن نماینده، از یک جنس نیست؛ اصلاً سفره معیشتی این دو، از دو آسمان است. شاید گرانشدن گوشت و برنج و روغن، بر سفره فراخ نماینده حتی موجی نیندازد و قلمِ نانی به حسابش نیاید؛ اما آیا همه مردم، نماینده مجلساند؟ آیا همه از خوانِ گشاده معیشتی بهره دارند؟ آیا اضافهوزن کودکی که در مدرسه از کمتحرکی و دلدادگی به بازیهای رایانهای و ساعات درازِ پای تلویزیون رنج میبرد، با اضافهوزن مدیرانِ کمجنبش و متمولانِ خوشغذا یکی است؟
نمایندهای که هنوز نمیداند اضافهوزن کودکان بیش از آنکه زاییده پرخوری باشد، فرزندِ «نسوختنِ کالری» و سپریکردن روزها در سایه بازیهای دیجیتال است، درکی از واقعیت زندگی این مرزوبوم ندارد. هرگاه جسمی بیشتر از آنچه میسوزاند، دریافت کند، تَن بر چربی مینشیند؛ این قانونِ بیرحمِ بدن است، نه خواسته سیریناپذیرِ شکم.
پدران و مادران امروز بر سر دوراهیاند که شاید هیچیک از آن دو سویش میسّر نباشد: یا به ورزش و پویایی فرزندشان اهمیت دهند، یا شکمش را سیر کنند. جایی که هزینههای زندگی در این سرزمین آنچنان اوج گرفته که دیگر کمتر خانوادهای توانِ فراهمکردن هر دو را دارد، شنیدنِ نسخهی «گرانکردنِ غذا» برای درمانِ چاقی، نه راهحل که توهین به شعور و رنجِ مردم است.
اینگونه سخنان، شاید چونانِ خاری بر گلویِ صدای مردم بماند؛ اما رسالتِ قلم، بیرونکشیدن همین خارهاست؛ یادآوریِ این حقیقتِ تلخ که اگر قرار است دغدغه سلامت کودکان باشد، نخست باید به سلامتِ سفرههای خالی اندیشید، نه به گرانکردنِ آنچه روزیِ تنِ کودکان است.



