اجتماعیاستان اصفهانفرهنگیهنرییادداشتها

قامتش شکست، اما اراده‌اش هرگز؛ وداع با رضا جوادی، باباخان ایل چگنی

قامتش شکست، اما اراده‌اش هرگز؛ وداع با رضا جوادی، باباخان ایل چگنی

✍️ احسان عالیخانی چگنی:

👇🏻👇🏻 لینک فیلم مستند باباخان جوادی👇🏻👇🏻

https://www.aparat.com/v/e949g2e

👆👆 لینک فیلم مستند باباخان جوادی👆👆

بعضی خبرها را هرچقدر هم که بشنوی، باز هم باورشان نمی‌کنی

خبر پر کشیدن رضا جوادی، همان باباخان دوست‌داشتنی، از همان خبرهایی بود که قلبم را شکست. انگار تکه‌ای از هویت ایل بزرگ چگنی از میان ما رفت؛ مردی که سال‌ها با درد زندگی کرد، اما هیچ‌گاه تسلیم درد نشد.

اولین دیدارم با رضا جوادی هنوز با تمام جزئیات در ذهنم زنده است. مردی که جسمش اسیر محدودیت بود، اما روحش آزادتر از هر رهگذری در کوهستان‌های زاگرس پرواز می‌کرد. آن روز فهمیدم بزرگی انسان را نه توان جسم، بلکه وسعت اندیشه، همت و عشق او می‌سازد.

رضا جوادی به همه ما درس داد که معلولیت، پایان راه نیست. او ثابت کرد اگر اراده باشد، هیچ محدودیتی نمی‌تواند قلم را از نوشتن، اندیشه را از پرواز و انسان را از خدمت بازدارد. سال‌هایی که بسیاری از ما درگیر روزمرگی بودیم، او با همان شرایط دشوار جسمی، تاریخ ایل بزرگ چگنی را ورق می‌زد، روایت‌ها را جمع‌آوری می‌کرد و با عشق، هویت یک قوم را برای آیندگان ماندگار می‌ساخت.

او تنها یک پژوهشگر یا نویسنده نبود؛ نماد ایستادگی، استقامت و غیرت بود.

هر بار که با او هم‌صحبت می‌شدی، از سفره پرمهرش، از مهمان‌نوازی بی‌ریایش و از قلب بزرگش شرمنده می‌شدی. رضا جوادی مرد سفره‌داری بود؛ از آن مردان اصیل زاگرس که خانه‌شان همیشه به روی مهمان باز بود و محبت را بی‌چشمداشت قسمت دیگران می‌کرد.

او شجاع بود؛ آن‌قدر شجاع که سختی‌ها در برابر اراده‌اش رنگ می‌باختند. توانایی و همت او، بسیاری از انسان‌های سالم را به فکر فرو می‌برد. هر بار که به زندگی‌اش نگاه می‌کنم، از خودم می‌پرسم ما با این همه امکانات، برای فرهنگ و هویت سرزمینمان چه کرده‌ایم؟

تمام دغدغه رضا جوادی، ایل بزرگ چگنی بود. حرفش، فکرش، قلمش و حتی آرزوهایش برای مردمش می‌تپید. او عمرش را وقف حفظ حافظه تاریخی ایل کرد؛ کاری که کمتر کسی حاضر است برای آن، جوانی و سلامتی خود را هزینه کند.

اما در میان این اندوه، زخمی عمیق‌تر نیز بر دل جامعه فرهنگی مانده است؛ زخمی که نامش بی‌توجهی است.

دریغ و افسوس که بسیاری از مدیرانی که سال‌ها بر صندلی‌های فرهنگ تکیه زدند، حتی یک‌بار زحمت دیدار با رضا جوادی را به خود ندادند. مردی که در دشوارترین شرایط جسمی، چندین جلد کتاب ارزشمند نوشت و میراثی ماندگار برای این سرزمین بر جای گذاشت، سزاوار آن نبود که در سکوت و بی‌مهری روزگار بگذراند.

فرهنگ، با شعار زنده نمی‌ماند؛ با شناختن و قدر دانستن انسان‌هایی چون رضا جوادی زنده می‌ماند. تأسف‌آور است که گاهی ارزش سرمایه‌های فرهنگی را زمانی می‌فهمیم که دیگر در میان ما نیستند.

امروز نه فقط ایل بزرگ چگنی، بلکه فرهنگ این سرزمین، یکی از شریف‌ترین فرزندان خود را از دست داده است. یقین دارم اگر آن محدودیت جسمی بر زندگی رضا جوادی سایه نمی‌انداخت، او ده‌ها اثر دیگر می‌آفرید، پژوهش‌های بیشتری انجام می‌داد و خدمات بزرگ‌تری به فرهنگ ایران و ایل چگنی ارائه می‌کرد.

اما حتی همان جسم رنج‌دیده نیز نتوانست اراده او را شکست دهد.

باباخان رفت، اما نامش از حافظه این ایل پاک نخواهد شد. او به ما آموخت که انسان را با قامتش نمی‌سنجند؛ با همتش، با عشقش و با اثری که از خود بر جای می‌گذارد، می‌شناسند.

امروز داغدار مردی هستیم که روی تخت می‌نشست، اما قامتش از بسیاری ایستاده‌تر بود.

خداحافظ باباخان…

خداحافظ رضا جوادی…

تاریخ ایل بزرگ چگنی، تا همیشه وامدار قلم، صبوری و عشق تو خواهد ماند و نسل‌های آینده، هرگاه نامت را بخوانند، خواهند دانست که مردی از تبار زاگرس، با قلبی بزرگ‌تر از تمام رنج‌هایش، برای هویت مردمش زیست.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا