خاموشی میراث هر تابستان
باز هم گرما، باز هم خاموشی سهم مردم از ناکارآمدی چیست؟

✍️ زینب نیک رنگ:
تابستان هنوز به نیمه نرسیده، اما قصه تکراری خاموشیها دوباره از راه رسیده است؛ قصهای که هر سال با نخستین موج گرما آغاز میشود و این بار هم مردم باید هزینه آن را بپردازند. مردمی که نه در تصمیمگیریها نقشی دارند، نه در مدیریت منابع، اما همیشه نخستین قربانیان سوءمدیریت و نبود برنامهریزی هستند.
سالهاست مسئولان از توسعه نیروگاهها، اصلاح شبکه برق، مدیریت مصرف و اجرای برنامههای بلندمدت سخن میگویند، اما نتیجه این وعدهها برای مردم چیزی جز قطع برق، اختلال در زندگی روزمره، آسیب به کسبوکارها، از بین رفتن لوازم برقی و افزایش نارضایتی نبوده است.
آیا واقعاً شایسته است کشوری با این حجم از منابع انرژی، هر تابستان با بحران برق دستوپنجه نرم کند؟ چرا باید خانوادهای که قبض برق خود را به موقع پرداخت میکند، تاوان کمبود سرمایهگذاری، فرسودگی شبکه و ضعف مدیریت را بدهد؟
خاموشی فقط خاموش شدن یک لامپ نیست؛ خاموشی یعنی تعطیلی کارگاههای کوچک، خسارت به تولیدکنندگان، اختلال در مراکز درمانی، قطع اینترنت، از کار افتادن آسانسورها، نگرانی سالمندان، بیماران و کودکانی که در گرمای طاقتفرسا بدون برق و وسایل سرمایشی رها میشوند.
نکته دردناکتر اینجاست که هر سال همان توضیحات تکراری ارائه میشود؛ «گرمای هوا»، «افزایش مصرف» و «لزوم صرفهجویی». اما پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است؛ اگر مسئولان از سالها قبل میدانستند تابستان گرم خواهد بود، چرا زیرساختها متناسب با این شرایط تقویت نشد؟ مگر گرمای تابستان پدیدهای غیرقابل پیشبینی است؟
صرفهجویی یک وظیفه ملی است و مردم بارها ثابت کردهاند در روزهای سخت همراه کشور هستند، اما همراهی مردم زمانی معنا دارد که در کنار آن، مسئولیتپذیری، شفافیت و پاسخگویی مدیران نیز دیده شود. نمیتوان هر سال از مردم خواست کمتر مصرف کنند، اما هیچ گزارش روشنی از برنامههای اجراشده، بودجههای هزینهشده و علت تکرار این بحران ارائه نکرد.
امروز دیگر مردم بیش از هر چیز، تشنه پاسخ هستند؛ پاسخی روشن، صادقانه و همراه با برنامهای عملی. جامعه از وعدههای تکراری عبور کرده است. انتظار میرود مدیران به جای انتقال بار مشکلات به دوش مردم، مسئولیت تصمیمها و کوتاهیهای خود را بپذیرند.
برق فقط یک خدمت عمومی نیست؛ ستون اصلی زندگی، تولید، آموزش، سلامت و اقتصاد است. خاموشیهای مکرر، تنها چراغ خانهها را خاموش نمیکند؛ اعتماد عمومی را نیز کمسو میکند. اگر قرار است این چرخه پایان یابد، باید از مدیریت واکنشی فاصله گرفت و به سمت برنامهریزی، شفافیت و پاسخگویی واقعی حرکت کرد؛ در غیر این صورت، تابستانهای آینده نیز چیزی جز تکرار همین روایت تلخ نخواهند بود.



