از مدرسه میناب تا پتروشیمیهای در حال ویرانی
از مدرسه میناب تا پتروشیمیهای در حال ویرانی؛ وقتی حقوق بشر و جامعه جهانی سکوت میکند

یادداشت احسان عالیخانی چگنی:
آسمان ایران امروز رنگ دیگری دارد؛ رنگی از دود، باروت و اضطراب. شش هفته است که سایه سنگین جنگ آمریکایی، صهیونی بر سر این سرزمین چند هزارساله سنگینی میکند.
از مدرسه میناب با آن ۱۷۰ کودک بیگناه تا زیرساخت ها، صنایع و پتروشیمیهایی که سالها با عرق جبین مردم ساخته شدند، همگی امروز در معرض نابودی قرار دارند. جامعه جهانی با مدیریت آمریکا و صهیونی در حال تلاش برای بازگرداندن ایران متمدن به عصر حجر هستند.
در حالی که نهادهای جهانی با شعارهای بیفایدهی حقوق بشر، تنها نظارهگر این جنایات جنگی هستند، مردم ایران در میان روزهای نوروز، به جای جشن و پایکوبی، با دلهرهی جنگ دستوپنجه نرم میکنند.
صفهای طولانی پمپبنزین و سایهی تهدیدهای روزافزون، تصویری از یک ملت است که در انتظار فردا نشسته است؛ فردایی که شاید سرنوشت این خاک را تغییر دهد.
ناراحتی از آسیب دیدن زیرساختها و احساس بیدفاع بودن آسمان، واقعیتی تلخ است که هر روزنامهنگار و هر شهروند دلسوزی آن را حس میکند. اما در میان این تاریکی، یک اصل تغییرناپذیر وجود دارد: تمدن ما، در برابر تلاش برای نابودی، شکستناپذیر است.
ما آزمونهای سخت تاریخ را پشت سر گذاشتهایم و یاد گرفتهایم که چگونه از میان ویرانیها، دوباره شکوه خود را بازسازی کنیم.
ما ممکن است زخمی شویم، اما هرگز فرو نمیریزیم. ایران، با تمام زخمهایش، باز هم خواهد ایستاد.



