
✍️ عاطفه عالیخانی چگنی
خوزستان، روزی بوی نخل و رود میداد. بوی کارون، هورالعظیم، شادگان و صدای پرندگان. امروز اما بوی دود میدهد؛ بوی خستگی، بوی نفسی که بهسختی بالا میآید.
استانی که روزگاری طلای سیاه از دل خاکش بیرون میکشیدند، حالا خودش سیاهترین هوای کشور را تنفس میکند. آسمان خوزستان، دیگر آبی نیست؛ خاکستری است، سنگین و غمگین. در این هوای سربی، مردم با ماسک و اضطراب روزشان را آغاز میکنند، کودکانی که از مدرسه جا میمانند، پیرمردانی که سرفههایشان بیپایان است، و مادری که پنجره را میبندد تا ذرات گرد و غبار، خانهاش را تسخیر نکند.
آلودگی هوا در خوزستان دیگر یک بحران فصلی نیست، یک زندگی اجباری است. سالهاست که مردم اهواز، آبادان، سوسنگرد و ماهشهر در میان دود صنایع نفتی، سوز مازوت و طوفان ریزگردها گرفتارند. هورالعظیم خشکیده، کارون نحیف شده، و ریهی خوزستان از نفس افتاده است.
در این میان، کارخانهها و پتروشیمیها همچنان میسوزانند و دود میکنند، نیروگاهها مازوت میسوزانند، و مسئولان فقط جلسه برگزار میکنند. هیچکس پاسخ نمیدهد که چرا استان ثروتمندی مثل خوزستان باید فقیرترین در کیفیت هوا باشد؟ چرا منبع انرژی ایران باید به گورستان سلامت مردمش بدل شود؟
خوزستان فقط قربانی طبیعت نیست، قربانی بیتدبیری است. خشک شدن تالابها نتیجهی پروژههای نفتی بیبرنامه است. ریزگردها از بیتوجهی به محیطزیست زاده میشوند. هر ذره گرد و خاک، سندی است از بیعدالتی و فراموشی.
اما مردم خوزستان هنوز ماندهاند؛ با همان روح مقاوم، با همان امید پنهان. هنوز باور دارند که میتوان دوباره نفس کشید، اگر گوش شنوایی باشد، اگر ارادهای برای نجات بماند.
امروز خوزستان دیگر فقط از آلودگی هوا نمینالد، از بیهوایی مدیریتی رنج میبرد. وقت آن رسیده است که دولت، وزارت نفت، محیطزیست و همه نهادهای تصمیمگیر، به جای وعده، عمل کنند.
تعطیلی صنایع آلاینده، احیای تالابها، تغییر سوخت نیروگاهها و آموزش عمومی، فقط طرح نیستند – نجاتاند.
خوزستان سهمش از ایران فقط نفت و دود نیست. سهمش باید هوای پاک، آب زلال و لبخند کودکانش باشد.
تا هنوز دیر نشده، باید برای این سرزمین کاری کرد.
برای خوزستان، برای کارون، برای نفس انسان.



