اجتماعیاستان اصفهانچندرسانه ایفرهنگیهوش مصنوعییادداشتها

وقتی چراغ مطبوعات به مرور خاموش می‌شود

وقتی چراغ مطبوعات به مرور خاموش می‌شود

✍️ دکتر مهرناز آزاد:

سیاست گذاران رسانه ای کشور بدانند،گاهی تصمیم‌هایی در ظاهر کوچک و اداری، در عمل پیامدهایی بسیار بزرگ و بلندمدت بر جای می‌گذارند. تصمیم اخیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره حذف آگهی‌های دولتی از مطبوعات نیز از همین جنس است؛ تصمیمی که شاید در نگاه نخست، صرفاً یک جابه‌جایی در شیوه هزینه‌کرد تلقی شود، اما در واقع می‌تواند به تضعیف جدی رسانه‌های حرفه‌ای و کاهش توان آن‌ها در انجام مهم‌ترین وظیفه‌شان، یعنی آگاهی‌بخشی و دیده‌بانی اجتماعی، منجر شود.
من این سطور را نه از موضع تقابل، بلکه از سر دلسوزی و با تجربه‌ای که از نزدیک با دشواری‌های کار رسانه‌ای دارم، می‌نویسم. با این حال، صریح باید گفت که این تصمیم، اگر بدون بازنگری باقی بماند، چیزی فراتر از یک سیاست مالی ساده خواهد بود. حذف آگهی‌ها، در کشوری که بسیاری از مطبوعاتش با حداقل منابع و در شرایط دشوار اقتصادی فعالیت می‌کنند، عملاً به معنای فشار مضاعف بر رسانه‌هایی است که همچنان می‌کوشند حرفه‌ای، مسئولانه و متعهد به حقیقت بمانند.

مطبوعات، فقط بنگاه‌های اقتصادی نیستند که بتوان با معیارهای خشکِ کاهش هزینه درباره‌شان داوری کرد. آن‌ها بخشی از زیرساخت آگاهی عمومی‌اند؛ بخشی از حافظه جمعی جامعه و یکی از معدود نهادهایی که می‌توانند میان مردم، مسئولان و واقعیت‌های پنهان‌مانده پل بزنند. وقتی این نهادها تضعیف شوند، در ظاهر شاید بودجه‌ای صرفه‌جویی شده باشد، اما در عمل هزینه‌های بسیار سنگین‌تری بر جامعه تحمیل خواهد شد: از جمله ، کاهش کیفیت اطلاع‌رسانی، افزایش وابستگی مردم به منابع غیررسمی و بعضاً بی‌اعتبار، گسترش شایعات، تضعیف اعتماد عمومی و در نهایت، کم‌رنگ شدن صدایرسانه‌های مستقل و حرفه‌ای.

این‌جا مسئله فقط بقای چند روزنامه یا مجله نیست. مسئله این است که اگر رسانه‌های شناسنامه‌دار و مسئول یکی پس از دیگری از میدان خارج شوند، چه کسی جای آن‌ها را می‌گیرد؟ پاسخ روشن است: شبکه‌هایی که الزاماً نه پاسخگو هستند و نه پایبند به اصول حرفه‌ای. در چنین وضعی، مرجعیت خبری از دست رسانه‌های قابل نظارت خارج می‌شود و به فضاهایی منتقل می‌گردد که مهار آن‌ها بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر است. این همان نقطه‌ای است که یک تصمیم به ظاهر صرفه‌جویانه، می‌تواند به یک خطای راهبردی تبدیل شود.

از این زاویه، انتظار می‌رود وزارت ارشاد به عنوان متولی فرهنگ و رسانه، پیش از آنکه این سیاست به فرسایش بیشتر مطبوعات بینجامد، در آن بازنگری کند. راه‌حل، حذف صورت‌مسئله نیست. اگر دغدغه، سامان‌دهی و انضباط مالی است، می‌توان به شیوه‌هایی اندیشید که هم شفافیت و نظم در تخصیص آگهی‌ها افزایش یابد و هم مطبوعات از نفس نیفتند. حمایت از رسانه‌های حرفه‌ای، حمایت از یک صنف خاص نیست؛ حمایت از حق مردم برای دسترسی به اطلاعات معتبر و از سلامت فضای عمومی کشور است.

به بیان روشن‌تر، اگر مطبوعات ضعیف شوند، تنها یک حرفه آسیب نمی‌بیند؛ یک بخش مهم از سازوکار نظارت اجتماعی تضعیف می‌شود. و وقتی این سازوکار فرسوده شود، جبران آن به مراتب دشوارتر از آن است که امروز تصور می‌شود.
اعتماد عمومی، چیزی نیست که بتوان آن را با تصمیم‌های اداری کوتاه‌مدت جایگزین کرد یا در موعدی دیگر به سادگی بازسازی نمود.
بنابراین این یادداشت، در عین صراحت، یک دعوت به تأمل است؛ دعوتی از سر دلسوزی برای بازنگری در تصمیمی که ممکن است آثارش بسیار فراتر از محاسبات فعلی باشد. امید آن است که پیش از آنکه چراغ مطبوعات حرفه‌ای کم‌سوتر شود، سیاست‌گذاران رسانه‌ای کشور با دیدی بازتر و آینده‌نگرتر به این موضوع بنگرند. چرا که هزینه خاموش شدن صدای رسانه، معمولاً بسیار بیشتر از هزینه حفظ آن است.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا