بلوط لرستان؛ میراث سبزِ رو به خاموشی
بلوط لرستان؛ میراث سبزِ رو به خاموشی

✍️ پرنیا عالیخانی چگنی
در دل زاگرس، جایی میان کوه و مه و صخره، بلوطها هنوز ایستادهاند؛ اما نه با غرور همیشه، بلکه با زخم بر تن و عطش در جان. بلوط، شناسنامهی لرستان است؛ نشانهی ریشه، غیرت و صبوری مردمانی که قرنها با طبیعت زیستهاند، نه بر طبیعت. امروز اما این درختان کهنسال، نگهبانان اکسیژن و حافظان خاک، آرام آرام به خاک میافتند و فریادشان در هیاهوی بیتدبیری گم شده است.
بلوطهای لرستان فقط درخت نیستند؛ بخشی از هویت فرهنگی مردماند. در سایهشان جشن و آیین شکل گرفته، سوخت زمستان و سایهی تابستان بودهاند. اما امروز به جای شکرگزاری، بلوطها قربانیاند؛ قربانی آتشسوزیهای پیدرپی، بهرهبرداری بیرویه، تغییر اقلیم و سیاستهای نادرست منابع طبیعی.
آمارها میگویند سالانه هزاران هکتار از جنگلهای زاگرس در آتش میسوزد؛ اما آنچه عددها نمیگویند، درد فروریختن تکیهگاههای زیستی مردم زاگرس است. وقتی بلوط میمیرد، خاک بیپناه میشود، باران سیل میشود، و روستا خالی از زندگی. این زنجیرهی تلخ، نتیجهی همان بیتوجهی مزمن به منابع طبیعی است که حالا به فاجعهای آرام بدل شده است.
در لرستان، هنوز مردان و زنان داوطلبی هستند که با دستان خالی به دل آتش میزنند تا بلوطی را نجات دهند؛ اما آنچه این مردم ندارند، حمایت ساختاری و ارادهی مدیریتی است. تا وقتی که حفاظت از جنگل به چند بخشنامهی بیاثر محدود شود، امیدی به نجات زاگرس نیست.
جنگلهای بلوط باید بهعنوان یک سرمایهی ملی در نظر گرفته شوند، نه منبعی برای قطع، چرای بیرویه یا ساختوساز. امروز لرستان نیازمند یک «طرح جامع نجات بلوط» است؛ برنامهای واقعی که با حضور مردم محلی، دانشگاهها و سازمانهای مردمنهاد اجرا شود. مشارکت جوامع بومی نه یک شعار، بلکه کلید بقاست.
بلوط لرستان تنها درخت نیست، روایت هزارسالهی زیستن با طبیعت است. اگر این درختها بر زمین بیفتند، بخشی از حافظهی جمعی ما نیز دفن خواهد شد.
وقت آن است که صدای بلوط را بشنویم، پیش از آنکه سکوت کوهستان، جای خزان برگهایش را بگیرد.



