
به قلم احسان عالیخانی چگنی
در دل شرق اصفهان، جایی که کویر و کوه دست در دست هم دادهاند، شهری کوچک اما پرخاطره آرمیده است؛ تودشک گذرگاه کاروانها بوده، جایی که شتران خسته در کاروانسراهای صفوی آرام میگرفتند و آبانبارهای کهن، جرعهای خنکا به رهگذران هدیه میدادند.
تودشک شهری است که هنوز بوی تاریخ میدهد. کوچههایش نجواگر روزگاریاند که جاده ابریشم از این دیار میگذشت. آسمان صاف و پرستاره شبهایش، سفری است به جهانی دور از هیاهوی شهرهای بزرگ.
امروز نیز، مردم خونگرم تودشک با دستهای پرکار، زمین را به بار مینشانند؛ از گندم و جو تا پستههایی که طعم شیرین صبوری دارند.
برای مسافری که دل به کشف ناشناختهها میسپارد، تودشک نه فقط یک توقفگاه، که پنجرهای رو به اصالت و آرامش ایران است.

در کنار اساتید بزرگ خبر اصفهان شبی را در مهمانسرای قدیمی و صمیمی خالو عباس گذراندیم؛ بهانهاش تولد استاد عبدالحسین جعفری، روزنامهنگار پیشکسوت و نامآشنای اصفهان بود.
شبی که پر از خاطره شد وصدای خندهها در دل دیوارهای کاه گلی پیچید عطر نان تازه و چای هیزمی، طعم صمیمیت را در دل هرکداممان نشاند.

استاد جعفری، با همان متانت و شیرینی کلامش، از روزهای پرهیاهوی مطبوعات اصفهان گفت؛ از دورانی که خبر با جان و دل نوشته میشد و تیترها نه فقط کلمات، که پژواک آرزوها و دغدغههای مردم بودند.
گرمی جمع، فضای ساده و صمیمی مهمانسرا، و روایتهای شیرین استاد، شبی بهیادماندنی را رقم زد؛ شبی که نشان داد همچنان پیوند میان نسلهای مختلف روزنامهنگاری زنده و پرثمر است.
در آن شب، گذشته و حال در هم تنیدند؛ نسیم تاریخ بر چهرهٔ تودشک وزید و ما دریافتیم که خاطرهها همانند کاروانسرای قدیمی شهر مأمنی برای ماندن و یادآوری هستند
آن شب، لبخندها سادهتر بود و کلمات، رنگ دیگری داشتند. استاد جعفری با همان لحن آرام و پرخاطرهاش، از روزهای پرشور مطبوعات اصفهان گفت؛ از تیترهایی که با دل نوشته میشدند و خبرهایی که جان داشتند. شنیدن روایتهای او، مثل ورقزدن بخشی از تاریخ زنده این دیار بود.

گاهی یک بهانه کوچک، دری به دنیایی بزرگ از خاطره و صمیمیت میگشاید.شبی که هیچکداممان فراموش نخواهیم کرد؛ شبی که تودشک، نه فقط یک شهر، که روایتی زنده از دوستی، فرهنگ و تاریخ شد.

انتهای پیام/



