نقش احزاب در پیشبرد جوامع/احزاب؛ ستون فقرات دموکراسی
نقش احزاب در پیشبرد جوامع/احزاب؛ ستون فقرات دموکراسی

یادداشت از زینب نیک رنگ:
احزاب سیاسی، ستون فقرات جوامع مردمسالارند؛ نهادهایی که نهتنها نماینده اندیشهها و خواستههای اقشار مختلف جامعهاند، بلکه موتور محرک تحول، مطالبهگری و توسعه سیاسی محسوب میشوند. در هر کشوری که مسیر پیشرفت سیاسی و اجتماعی را طی کرده، ردپای احزاب نیرومند، شفاف و پاسخگو بهروشنی دیده میشود.
در جوامع توسعهیافته، احزاب نقش «مدرسه سیاست» را دارند؛ جایی برای تربیت مدیران، سیاستمداران، روزنامهنگاران و حتی رأیدهندگان آگاه. آنها گفتمانها را شکل میدهند، اختلافها را در قالب گفتوگو و مناظره مدیریت میکنند و به جامعه یاد میدهند که قدرت نه در سکوت و انفعال، بلکه در مشارکت و رقابت سالم معنا پیدا میکند.
در مقابل، نبود یا ضعف احزاب در کشورها معمولاً به دو پیامد خطرناک منجر میشود: نخبهگری محدود و تمرکز قدرت در دست عدهای خاص، و گسترش بیاعتمادی عمومی نسبت به نظام سیاسی. وقتی مردم احساس کنند هیچ صدایی نماینده واقعی آنها نیست، سیاست به پدیدهای بیگانه تبدیل میشود و میدان برای پوپولیسم، فساد و ناکارآمدی باز میماند.
احزاب اگرچه ابزار قدرتاند، اما پیش از آن، ابزار آگاهیاند. آنها جامعه را نسبت به مسائل کلان اقتصادی، فرهنگی و زیستمحیطی حساس میکنند، خواستههای مردم را از کف خیابان به میز تصمیمگیری میبرند و میان دولت و ملت نقش واسطهای سازنده دارند.
با این حال، نقش احزاب تنها زمانی سازنده است که از درون شفاف باشند و خود به اصول دموکراتیک پایبند بمانند. حزبی که درون خود تحمل نقد ندارد، نمیتواند مدعی اصلاح جامعه باشد. حزبی که فقط در موسم انتخابات فعال میشود و در بقیه سالها خاموش است، بیشتر به «باشگاه قدرت» شباهت دارد تا نهاد سیاسی.
جامعهای که حزب ندارد، ناگزیر سیاست را از چهرهها و شعارها میآموزد، نه از اندیشهها و برنامهها. اما جامعهای که احزاب پویا دارد، میتواند مسیر توسعه را نه بر پایه افراد، بلکه بر مبنای نهادهای پایدار و ایدههای ملی بنا کند.
در ایران امروز، بازتعریف جایگاه احزاب و ایجاد میدان واقعی برای فعالیت آزاد و قانونمند آنان، یکی از ضرورتهای اصلی بازسازی سرمایه اجتماعی است. کشور ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند احزاب قدرتمند، مردمی و پاسخگوست؛ احزابی که بتوانند میان خواست مردم و تصمیم حاکمیت پلی بزنند و از سیاست، ابزاری برای رشد ملی بسازند، نه فقط رقابت برای قدرت.
اگر احزاب در جوامع توسعهیافته ستون دموکراسیاند، در ایران متأسفانه هنوز در مرحلهای ایستا و وابسته باقی ماندهاند. بسیاری از احزاب کشور، نه بر پایه تفکر و برنامه، بلکه بر محور اشخاص و مناسبات سیاسی کوتاهمدت شکل گرفتهاند. بهجای آنکه صدای مردم باشند، اغلب به صدای نهادهای قدرت یا منافع جناحی بدل شدهاند.
در اروپا و آمریکای شمالی، حزب نهادی زنده است که با بدنه اجتماعی خود در تماس دائمی است؛ از شهرهای کوچک تا پایتخت. هر حزب اتاق فکر دارد، برنامه اقتصادی و فرهنگی دارد، و اعضایش بهصورت منظم در آموزش سیاسی، مناظره و گفتوگو شرکت میکنند. اما در ایران، بسیاری از احزاب تنها در آستانه انتخابات از خواب سیاسی بیدار میشوند؛ نامهایی با تابلوهایی رسمی، ولی بدون تشکیلات واقعی.
از سوی دیگر، ساختار سیاسی کشور نیز چندان مجال رشد به احزاب نداده است. نبود قوانین شفاف، محدودیتهای رسانهای و اقتصادی، و بیاعتمادی تاریخی میان مردم و نهادهای سیاسی، باعث شده حزب در ذهن جامعه ایرانی نه به عنوان پل مشارکت، بلکه گاه بهعنوان نماد اختلاف و بازی قدرت دیده شود.
در حالیکه در کشورهای پیشرفته، احزاب نقش نهاد واسط میان مردم و حاکمیت را ایفا میکنند، در ایران اغلب این ارتباط گسسته است. نتیجه آن میشود که مطالبات اجتماعی راه خود را از مسیر قانونی و حزبی پیدا نمیکند و در عوض در قالب اعتراضهای پراکنده یا نارضایتیهای خاموش بروز مییابد.
حقیقت این است که دموکراسی بدون حزب، مثل شهری بدون خیابان است؛ هرچقدر مردم بخواهند حرکت کنند، مسیر مشخصی برای رسیدن ندارند. احزاب باید راه عبور خواست مردم از سطح شعار به سطح برنامه باشند. ولی در ایران، هنوز بسیاری از احزاب نه بودجه مستقل دارند، نه رسانه مؤثر، نه حتی اعتماد عمومی.
تا زمانی که احزاب ما از سایه شخصیتها بیرون نیایند، از قالبهای موسمی و انتخاباتی عبور نکنند و به بدنه واقعی جامعه—از کارگر و معلم تا دانشجو و کشاورز—متصل نشوند، نقش آنان در پیشبرد جامعه بیشتر در حد شعار باقی خواهد ماند.
با این حال، هنوز امید زنده است. نسلی تازه از جوانان سیاسی، روزنامهنگاران و کنشگران اجتماعی در حال شکل دادن به نگاهی نو هستند: نگاهی که حزب را نه ابزار قدرت، بلکه ابزار مسئولیتپذیری جمعی میداند. ایران آینده، اگر بخواهد به توسعه سیاسی واقعی دست یابد، ناگزیر باید به سمت تحزب واقعی، رقابت شفاف و گفتوگوی ملی حرکت کند.
در نهایت، کشور بدون حزب یعنی جامعهای بیصدا. و جامعهای که صدای خود را از طریق احزاب بیان نکند، دیر یا زود شاهد زمزمههایی خواهد بود که از بیاعتمادی و انزوا سرچشمه میگیرد. سیاست وقتی سالم میشود که مردم بازیگر آن باشند، و این نقشآفرینی، جز از مسیر احزاب پویا، آگاه و مردمی ممکن نیست.



