اجتماعیاستان اصفهانشهرییادداشتها

فرسودگی بافت تاریخی و گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی؛ زنگ خطر خاموش اصفهان

فرسودگی بافت تاریخی و گسترش سکونتگاه‌های غیررسمی؛ زنگ خطر خاموش اصفهان

✍️ به قلم احسان عالیخانی

اصفهان، شهری که روزگاری با عنوان «نصف جهان» در ذهن و زبان ایرانیان و گردشگران جهان می‌درخشید، امروز با چالشی پیچیده و چندوجهی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ چالشی که آرام و بی‌صدا در حال تغییر چهره و هویت این شهر تاریخی است. فرسودگی بافت‌های تاریخی از یک سو، و رشد سکونتگاه‌های غیررسمی از سوی دیگر، دو مسئله‌ای هستند که مانند دو جریان زیرزمینی، بنیان کالبدی، فرهنگی و اجتماعی اصفهان را تهدید می‌کنند. این دو پدیده در ظاهر در دو نقطه‌ی متفاوت شهر رخ می‌دهند، اما در باطن ریشه‌ای مشترک دارند: بی‌توجهی به مدیریت یکپارچه شهری و غفلت از عدالت فضایی.

میراثی که زیر بار بی‌توجهی خم شده است

اصفهان، نماد تاریخ و هنر ایران، شهری است که کوچه‌هایش از شعر و معماری لبریز است. اما این شهر پر افتخار امروز شاهد فرسایش تدریجی هویت تاریخی خود است. بافت‌های ارزشمند و تاریخی اطراف میدان نقش جهان، خیابان هارونیه، دردشت، جلفا، احمدآباد و بخشی از محله طوقچی، در معرض تهدید جدی قرار دارند.

افزایش سن بناها، ترک‌خوردگی دیوارها، نبود مرمت اصولی و هجوم ساخت‌وسازهای مدرن با نماهای بی‌هویت، چهره اصیل اصفهان را دگرگون کرده است. در حالی که در گذشته، هر کوچه و خانه در بافت تاریخی روحی زنده داشت، امروز بسیاری از آن‌ها به کارگاه، انبار و حتی خرابه تبدیل شده‌اند.

سازمان میراث فرهنگی و شهرداری در سال‌های اخیر طرح‌های مختلفی برای احیای بافت تاریخی تدوین کرده‌اند؛ از طرح “بازآفرینی میدان عتیق” گرفته تا “مرمت محور چهارباغ عباسی”. اما بیشتر این طرح‌ها یا به دلیل کمبود اعتبار نیمه‌تمام مانده‌اند یا با رویکردی صرفاً کالبدی اجرا شده‌اند و از توجه به نیازهای اجتماعی و اقتصادی ساکنان غافل مانده‌اند.

واقعیت این است که حفاظت از بافت تاریخی صرفاً به معنی حفظ دیوارها و آجرها نیست، بلکه باید زندگی در این بافت‌ها جریان داشته باشد. وقتی خدمات شهری، امنیت، بهداشت و اشتغال در این محلات ضعیف باشد، ساکنان بومی ناگزیر کوچ می‌کنند و بافت تاریخی از درون خالی می‌شود.

فاصله میان میراث جهانی و زندگی واقعی

در سیاست‌گذاری شهری اصفهان، تناقضی آشکار دیده می‌شود. از یک سو، مسئولان با افتخار از ثبت جهانی میدان نقش جهان سخن می‌گویند و از جذب گردشگر می‌گویند؛ از سوی دیگر، ساکنان محلات اطراف همین میدان در خانه‌هایی زندگی می‌کنند که گاهی حتی لوله‌کشی فاضلاب ایمن ندارند.

در واقع، نگاه حاکم بر مدیریت شهری به بافت تاریخی، بیشتر اقتصادمحور و گردشگری‌محور است تا انسان‌محور. مرمت‌ها معمولاً در محدوده‌های خاصی انجام می‌شود که بازدید گردشگران را جلب کند، نه مناطقی که مردم در آن زندگی می‌کنند. نتیجه‌ی این رویکرد، تبدیل شدن بخشی از بافت تاریخی به “ویترین شهر” و بخش دیگر آن به “منطقه‌ی فراموش‌شده” است.

در کنار این مسئله، بسیاری از خانه‌های تاریخی که می‌توانستند به اقامتگاه بوم‌گردی یا مراکز فرهنگی تبدیل شوند، به دلیل پیچیدگی‌های اداری و هزینه‌های سنگین مجوز و مرمت، بلااستفاده مانده‌اند. نبود برنامه‌ریزی مشارکتی با مالکان و بی‌توجهی به نقش مردم در احیای این فضاها، باعث شده تا فرسودگی بافت تاریخی اصفهان، به فرسودگی اجتماعی نیز تبدیل شود.

روی دیگر سکه؛ رشد سکونتگاه‌های غیررسمی در حاشیه شهر

در سوی دیگر شهر، چهره‌ای متفاوت اما به همان اندازه نگران‌کننده دیده می‌شود. سکونتگاه‌های غیررسمی در مناطق حاشیه‌ای مانند زینبیه، نصرآباد، دارک، رهنان، حصه، منطقه ۱۴ و اطراف کمربندی شرق، با سرعت در حال گسترش است. این مناطق به پناهگاه خانوارهایی تبدیل شده‌اند که توان خرید یا اجاره مسکن در محدوده رسمی شهر را ندارند.

بر اساس برآوردهای غیررسمی، بیش از ده درصد جمعیت کلانشهر اصفهان در این سکونتگاه‌ها زندگی می‌کنند. خانه‌هایی که اغلب بدون مجوز ساخته شده، با مصالح غیراستاندارد، بدون زیرساخت مناسب آب، برق یا فاضلاب. نبود فضای آموزشی، فرهنگی و ورزشی در این مناطق، موجب انزوای اجتماعی و رشد آسیب‌های پنهان شده است.

ساکنان این مناطق از تبعیض در ارائه خدمات شهری گلایه دارند. بسیاری از کوچه‌ها هنوز آسفالت نشده و امکانات بهداشتی و جمع‌آوری پسماند ضعیف است. در واقع، این مناطق در حاشیه جغرافیایی شهر قرار دارند، اما در حاشیه توجه و سیاست‌گذاری نیز هستند.

پیوند پنهان میان مرکز و حاشیه
فرسودگی بافت تاریخی و رشد سکونتگاه‌های غیررسمی، دو پدیده جدا از هم نیستند، بلکه به‌هم‌پیوسته و مکمل یکدیگرند. ریشه هر دو را باید در ضعف برنامه‌ریزی شهری و سیاست‌های نامتوازن توسعه جست‌وجو کرد.

در مرکز شهر، محدودیت‌های میراثی و بی‌توجهی به نیازهای اقتصادی مردم باعث خالی شدن بافت‌های تاریخی از سکنه شده است. در حاشیه شهر، نبود فرصت‌های برابر اقتصادی و گرانی زمین و مسکن، مردم را به سوی سکونتگاه‌های غیررسمی سوق داده است. این یعنی همان اندازه که «مرکز» از زندگی تهی می‌شود، «حاشیه» از بار زندگی لبریز می‌گردد.

در نتیجه، اصفهان امروز درگیر نوعی دوپارگی شهری است؛ از یک‌سو شهری تاریخی و توریستی در مرکز، از سوی دیگر شهری فقیر و بی‌ساختار در حاشیه. این شکاف نه‌فقط کالبدی، بلکه اجتماعی و فرهنگی نیز هست و در صورت تداوم، می‌تواند هم‌زیستی و انسجام شهری را تضعیف کند.

راه برون‌رفت؛ بازآفرینی شهری و عدالت فضایی

حل این چالش دوگانه، نیازمند تغییر رویکرد از «نوسازی فیزیکی» به «بازآفرینی جامع شهری» است.
بازآفرینی، به‌جای تخریب و ساخت دوباره، بر احیای تدریجی محلات با مشارکت ساکنان تأکید دارد. در بافت‌های تاریخی اصفهان، این بازآفرینی می‌تواند از طریق ارائه تسهیلات کم‌بهره به مالکان، آموزش مهارت‌های مرمت سنتی به جوانان محلی، و تسهیل صدور مجوزهای کاربری فرهنگی و اقامتی انجام گیرد.

از سوی دیگر، در سکونتگاه‌های غیررسمی باید از نگاه “تخریب و جابه‌جایی” پرهیز شود و به جای آن سیاست‌های توانمندسازی دنبال گردد. ایجاد مراکز خدمات اجتماعی، نوسازی شبکه فاضلاب، بهسازی معابر و آموزش ساکنان در حوزه‌ی کارآفرینی و مهارت‌های شهری، می‌تواند زمینه را برای ادغام تدریجی این مناطق در ساختار رسمی شهر فراهم کند.

یکی از الزامات اساسی، تدوین طرح جامع عدالت فضایی برای اصفهان است؛ طرحی که در آن توسعه خدمات، امکانات فرهنگی، فضای سبز و زیرساخت‌های حمل‌ونقل به‌صورت متوازن میان مناطق مرکزی و پیرامونی توزیع شود.

سخن آخر

اصفهان اگر بخواهد همچنان “نصف جهان” باقی بماند، باید نیمه‌ی فراموش‌شده خود را نیز ببیند. فرسودگی بافت تاریخی تنها به معنی فرو ریختن دیوارهای کهن نیست؛ فرسایش حافظه جمعی و هویت فرهنگی یک ملت است. و سکونتگاه‌های غیررسمی، تنها چند خانه بی‌مجوز نیستند؛ بلکه نماد نابرابری و ضعف عدالت اجتماعی در ساختار شهری‌اند.

شاید امروز این مشکلات در سکوت جریان دارند، اما فردا می‌توانند به بحران‌های اجتماعی و زیست‌محیطی گسترده تبدیل شوند. آینده اصفهان، در گرو تصمیم‌هایی است که مدیران امروز می‌گیرند: تصمیم برای حفظ زندگی در قلب تاریخ، و تصمیم برای بازگرداندن شأن و منزلت به حاشیه‌های خاموش.

اصفهان نیازمند نگاهی انسانی، هوشمند و منصفانه است؛ نگاهی که نه‌تنها زیبایی گذشته را پاس بدارد، بلکه عدالت و کیفیت زندگی امروز را نیز تضمین کند. اگر این نگاه در سیاست‌گذاری شهری نهادینه نشود، دیر یا زود، اصفهان نه فقط نیمی از جهان، بلکه نیمی از خود را نیز از دست خواهد داد.

انتهای پیام

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا