استان اصفهاناستانهافرهنگییادداشتها

مرگ آرام رسانه‌های چاپی در سایه بی‌توجهی و گرانی کاغذ

مرگ آرام رسانه‌های چاپی در سایه بی‌توجهی و گرانی کاغذ

✍️ احسان عالیخانی چگنی

در سال‌های اخیر، مطبوعات ایران در سکوتی تلخ به سوی خاموشی می‌روند. تیراژها پایین آمده، چاپخانه‌ها یکی پس از دیگری نیمه‌تعطیل‌اند و صدای ورق خوردن روزنامه‌ها در دکه‌ها کمتر شنیده می‌شود. ریشه‌ی بسیاری از این دردها را باید در یک واژه خلاصه کرد: کاغذ. بحران کاغذ، نه‌تنها کالایی ساده، بلکه نفس رسانه‌های مکتوب را نشانه گرفته است.

اقتصادِ فرسوده‌ی کلمه

رسانه‌های چاپی امروز در تنگنای اقتصادی گرفتارند. طبق گزارش‌ها، قیمت کاغذ در سال جاری تا ۲۰۰ درصد افزایش یافته است. این رشد افسارگسیخته در حالی رخ داده که تولید داخلی تنها قادر به تأمین حدود ۵ درصد نیاز کشور است و بقیه از مسیر پرهزینه و پرریسک واردات تأمین می‌شود.
از سوی دیگر، شمارگان روزنامه‌ها به‌طور میانگین ۴۰ درصد کاهش یافته و بسیاری از نشریات محلی یا تخصصی، به دلیل ناتوانی در تأمین هزینه‌ها، یا تعطیل شده‌اند یا تنها نسخه‌ی دیجیتال خود را حفظ کرده‌اند. بر اساس آمار وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تعداد رسانه‌های مکتوب فعال از بیش از ۳۴۰۰ عنوان به کمتر از ۲۰۰۰ کاهش یافته است؛ آماری که معنایش فراتر از رقم است — حذف صدای بسیاری از تحریریه‌های کوچک و مستقل.

وابستگی و بی‌تدبیری

ایران در حوزه‌ی کاغذ تحریر سال‌هاست به واردات وابسته است. نوسانات ارزی، تحریم‌ها و نبود سیاست پایدار در تخصیص ارز، زنجیره‌ی تأمین کاغذ را مختل کرده است. در حالی که دولت اعلام کرده بود حدود ۴۰ هزار تن کاغذ برای مصرف مطبوعات تخصیص داده شده، گزارش‌ها نشان می‌دهد تنها حدود ۵ هزار تن آن واقعاً توزیع شده است. نتیجه روشن است: صف‌های طولانی چاپخانه‌ها، افزایش قیمت تمام‌شده‌ی چاپ، و حذف تدریجی صفحات روزنامه‌ها.
بسیاری از روزنامه‌ها در ماه‌های اخیر ناچار شده‌اند به جای ۱۶ صفحه، تنها ۸ یا حتی ۴ صفحه منتشر کنند. برخی نیز انتشار خود را به حالت تعلیق درآورده‌اند. در این میان، رسانه‌های خصوصی که یارانه‌ای دریافت نمی‌کنند، نخستین قربانیان این آشفتگی‌اند.

خاموشی تدریجی مطبوعات

این بحران صرفاً اقتصادی نیست؛ فرهنگی و اجتماعی هم هست. نابودی رسانه‌های مکتوب، به معنای کاهش تنوع رسانه‌ای و محدود شدن جریان آزاد اطلاعات است. روزنامه‌ها، به‌ویژه در شهرها و استان‌ها، نقشی فراتر از اطلاع‌رسانی دارند؛ آنها حافظ حافظه‌ی جمعی و آینه‌ی جامعه‌اند. وقتی رسانه‌های محلی تعطیل می‌شوند، بخشی از واقعیت اجتماعی نیز از روایت بازمی‌ماند.

با حذف رسانه‌های چاپی، هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم در حوزه‌ی چاپ، توزیع و خبرنگاری نیز در معرض خطر قرار گرفته است. بحران کاغذ، امروز به بحرانی انسانی تبدیل شده است.

راه نجات چیست؟

اگرچه نسخه‌ی نجات رسانه‌های مکتوب آسان نیست، اما چند گام ضروری به‌نظر می‌رسد:

1. تولید داخلی پایدار: حمایت واقعی از تولید کاغذ تحریر و چاپ در داخل کشور.

2. شفافیت در تخصیص یارانه و ارز: جلوگیری از رانت و توزیع ناعادلانه کاغذ.

3. یارانه هدفمند مطبوعات: حمایت از رسانه‌های مستقل و غیردولتی که واقعاً منتشر می‌شوند.

4. تغییر مدل اقتصادی رسانه‌ها: پیوند دادن نسخه‌ی چاپی و دیجیتال، جذب مخاطب آنلاین، و متنوع‌سازی منابع درآمدی.

5. اصلاح ساختار توزیع: کوتاه کردن زنجیره‌ی میان واردکننده و مصرف‌کننده، برای جلوگیری از افزایش مصنوعی قیمت‌ها.

آخرین برگِ دفتر رسانه‌ها

اگر سیاست‌گذاران فرهنگی و اقتصادی به بحران کاغذ با همان نگاهی بنگرند که به سایر بحران‌ها نگاه می‌کنند، شاید دیگر فرصتی برای احیای مطبوعات باقی نماند. کاغذ برای روزنامه، همان‌قدر حیاتی است که اکسیژن برای تنفس. خاموشی تدریجی روزنامه‌ها، تنها پایان یک صنعت نیست؛ بلکه خاموش شدن چراغ نقد، شفافیت و گفت‌وگوی اجتماعی است.
نجات رسانه‌های مکتوب، یعنی نجات بخشی از حافظه‌ی فرهنگی این سرزمین.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا