زینب نیک رنگ تهیه کننده تلویزیون: « تلویزیون و سینمای ما از مردم فاصله گرفته »
« تلویزیون و سینمای ما از مردم فاصله گرفته »

🎬 گفتوگوی زینب نیکرنگ، تهیهکننده تلویزیون
لطفا خودتون بصورت کامل معرفی بقرمایید.
زینب نیک رنگ هستم دانش آموخته رشته علوم سیاسی و علوم ارتباطات مقطع کارشناسی ارشد ، روزنامه نگار و پژوهشگر، تهیه کننده فیلم های مستند تلویزیونی خانه جواهری، مستند تلویزیونی سرزمین اعجاز هنر، مستند تلویزیونی قابهای فراموش شده، مستند علیرضا و …
در سالهای اخیر، بسیاری از مخاطبان سینمای ایران از افت کیفی آثار و دور شدن فیلمها از دغدغههای واقعی جامعه سخن میگویند. برای بررسی این موضوع، با زینب نیکرنگ، تهیهکننده تلویزیون و فعال فرهنگی، گفتوگویی انجام دادهایم تا نگاه او را به وضعیت فعلی سینمای ایران، ضعفهای ساختاری و مسیرهای اصلاحی جویا شویم.
سؤال: خانم نیکرنگ، بسیاری معتقدند سینمای ایران نسبت به گذشته دچار افت جدی در محتوا و کیفیت شده است. شما این وضعیت را چگونه تحلیل میکنید؟
واقعیت این است که سینمای ایران، روزگاری با آثار عمیق و اندیشمندانهاش در جهان شناخته میشد. ما نسل طلایی فیلمسازانی چون کیارستمی، بیضایی، مهرجویی و تقوایی را داشتیم که با تکیه بر واقعیتهای جامعه، حرفی جهانی میزدند. اما امروز، بخش بزرگی از تولیدات سینمایی به سمت ظاهرسازی، شوخیهای سطحی و روایتهای بیهویت رفته است. متأسفانه در بسیاری از آثار جدید، فیلمنامه بهعنوان قلب تپندهی سینما نادیده گرفته میشود. ما با داستانهایی تکراری و دیالوگهایی روبهرو هستیم که نه عمق دارند، نه هویت فرهنگی.
سؤال: این ضعف از کجا ناشی میشود؟ مشکل در آموزش است یا در سیاستگذاریها و ساختار تولید؟
ترکیبی از هر دو. وقتی نظام تولید بر اساس چهرهها و روابط شکل میگیرد نه بر اساس فیلمنامه، طبیعی است که محتوا قربانی میشود. از سوی دیگر، در آموزشهای دانشگاهی هم نگاه عمیق به تحلیل جامعه و روایت زندگی مردم وجود ندارد. ما به فیلمسازانی نیاز داریم که «دیدن» را بلد باشند، نه فقط فیلمبرداری را. سینما یعنی شناخت انسان و جامعه، نه تقلید از شبکههای اجتماعی.
سؤال: شما اشاره کردید به فاصله گرفتن سینما از مردم. این شکاف چگونه ایجاد شده است؟
تماشاگر ایرانی احساس میکند سینمای امروز دیگر حرف دلش را نمیزند. در گذشته، فیلمها بازتاب رنجها، شادیها و دغدغههای واقعی مردم بودند؛ اما امروز اغلب آثار در جهان مجازی یا روابط تصنعی سیر میکنند. نه خانواده، نه هویت، نه اخلاق اجتماعی در روایتها حضور پررنگی دارد. در چنین فضایی، تماشاگر کمکم احساس میکند سینما دیگر «آینه» او نیست، بلکه ویترینی از شهرت و ظاهرسازی است.
سؤال: برخی میگویند برای بازگشت اعتماد مخاطب، باید به فیلمنامه و ایدههای اجتماعی اصیل بازگشت. شما چه راهکارهایی را پیشنهاد میکنید؟
کاملاً درست است. ما چند گام اساسی نیاز داریم:
۱. بازتعریف نظام فیلمنامهنویسی:
مراکز تولید باید به فیلمنامههای قوی و ایدهمحور توجه کنند، نه صرفاً به نامهای شناختهشده. ایجاد کارگاههای ملی نگارش فیلمنامه با حضور استادان با تجربه میتواند بنیانساز یک تحول باشد.
۲. استقلال هنرمند از سرمایه تجاری:
وقتی همهچیز به اسپانسر و سفارش وابسته باشد، خلاقیت از بین میرود. باید صندوقهای حمایتی مستقل ایجاد شود تا فیلمساز بتواند ایدههای فرهنگی و اجتماعی خود را بدون فشار مالی دنبال کند.
۳. بازگشت به واقعیت جامعه:
موضوعاتی چون بیکاری، مهاجرت، زنان، محیطزیست و فروپاشی ارزشها در دل جامعه جریان دارد؛ اما در فیلمها کمتر دیده میشود. سینمای ما اگر دوباره به مردم برگردد، قطعاً مردم هم به سینما برمیگردند.
۴. اصلاح نظام داوری جشنوارهها:
تا زمانی که روابط جای شایستگی را بگیرد، اعتماد عمومی بازنمیگردد. جشنوارهها باید شفاف، حرفهای و مستقل عمل کنند.
۵. سرمایهگذاری در آموزش نسل تازه:
دانشگاهها باید از مدرکگرایی فاصله بگیرند و بر پرورش نگاه و تفکر تمرکز کنند. اگر جوان فیلمساز، فلسفه و جامعهشناسی بداند، اثرش هم عمق پیدا میکند.
سؤال: با وجود همه این مشکلات، آیا هنوز امیدی به آینده سینمای ایران دارید؟
بله، قطعاً. سینمای ایران ریشهدار است و پشتوانه انسانی و فرهنگی غنی دارد. نسل جدید فیلمسازان اگر با صداقت و اندیشه پیش بروند، میتوانند ورق را برگردانند. هنوز تماشاگر ایرانی منتظر است تا دوباره حقیقت را روی پرده ببیند. ما باید فقط به او احترام بگذاریم و واقعیت را بیپرده روایت کنیم. بازگشت به اصالت و صداقت، تنها راه نجات سینمای ماست.
سینمای ایران امروز در نقطهای حساس ایستاده است؛ میان تجاریسازی بیروح و اصالت فراموششده. همانطور که زینب نیکرنگ تأکید میکند، اگر اعتماد مخاطب احیا شود و فیلمسازان دوباره از دل مردم روایت کنند، میتوان هنوز به طلوع دوبارهی سینمای ایران امیدوار بود.



