کشاورزی خوزستان در حصار بی تدبیری
کشاورزی خوزستان در حصار بی تدبیری

کشاورزی خوزستان در حصار بیتدبیری»
یادداشت از عاطفه عالیخانی چگنی:
خوزستان، سرزمین کارون و کرخه، روزگاری نماد برکت و حاصلخیزی بود؛ جایی که خاکش طلا میرویاند و کشاورز لبخندش را از سبزی گندمزار میگرفت. اما امروز، در دشتهای ترکخورده و کانالهای خشکیدهاش، فقط صدای سکوت مانده و رنجی که هر روز عمیقتر میشود.
مشکلات کشاورزی در خوزستان دیگر محدود به خشکسالی نیست؛ زنجیرهای از سیاستهای غلط، انتقال بیرویه آب، سوءمدیریت منابع، و بیتوجهی به زیستبوم استان، کشاورزی را تا مرز نابودی کشانده است.
🔹 آب هست، اما مدیریت نیست
خوزستان قلب تپنده رودهای ایران است، اما paradox اینجاست: کشاورز خوزستانی کنار کارون ایستاده و آب ندارد. انتقال آب از سرچشمههای کارون و دز به فلات مرکزی، بدون درنظر گرفتن ظرفیتهای اکولوژیک، سبب شده است زمینهای وسیع کشاورزی از بین بروند و هزاران کشاورز بیکار شوند. این همان زخمی است که سالهاست بر جان مردم خوزستان مانده و هر تابستان با دمای ۵۰ درجه و زمینهای ترکخورده، تازهتر میشود.
شوری خاک، تلخی زندگی
خاک خوزستان دیگر آن زمین حاصلخیز گذشته نیست. افزایش شوری ناشی از خشک شدن تالابها، کاهش آورد رودخانهها و ورود پسابهای صنعتی، کشاورزی را بیجان کرده است. خرمای خوزستان دیگر شیرینی گذشته را ندارد و گندم و برنجش به زحمت جان میگیرند.
زیرساختهایی که هرگز نرسیدند
سالهاست وعده میدهند: سدسازی علمی، شبکههای آبیاری نوین، آموزش کشاورزان، حمایت از کشتهای کمآببر، خرید تضمینی منصفانه. اما در عمل، کشاورزان تنها ماندهاند. بانکها تسهیلات نمیدهند، بیمه محصولات کارآمد نیست، و سیاستگذاریهای مرکزگرایانه همچنان در اتاقهای بسته تهران نوشته میشود، نه در کنار مزارع شوش و دزفول و هویزه.
کارون زخمی و کشاورز خسته
کاهش آب ورودی به تالابهای هورالعظیم و شادگان نه تنها زیستگاههای طبیعی را نابود کرده، بلکه منجر به مهاجرت گسترده روستاییان شده است. امروز خوزستان نه فقط بحران کشاورزی دارد، بلکه با بحران انسانی روبهروست؛ روستاهای خالی، جوانان بیکار و نخلهایی که سر بریدهاند.
حقی که باید مطالبه شود
کشاورزی در خوزستان تنها یک شغل نیست؛ بخشی از هویت مردم این دیار است. بازگرداندن آب، اجرای طرحهای علمی آبیاری، جلوگیری از انتقال بیرویه منابع، و احیای تالابها، نه لطف، بلکه حق مسلم مردم خوزستان است.
تا زمانی که تصمیمگیران به جای نفت، خاک را ببینند؛ به جای سد، انسان را درک کنند؛ و به جای پروژههای نمایشی، به عدالت زیستمحیطی بیندیشند، امیدی به بازگشت روزهای سبز نخواهد بود.



