«خونخورشت»؛ دستپخت اجنبیها برای ایرانیها
«خونخورشت»؛ دستپخت اجنبیها برای ایرانیها

خبرنگار ـ پرنیاعالیخانی چگنی:
جنگ جهانی اول اگرچه در جغرافیای اروپا آغاز شد، اما در ایرانِ بیطرف، به جنگی علیه نان و جان مردم تبدیل شد؛ جنگی که در لرستان و شهر بروجرد، با اشغال، قحطی، گرسنگی و روایتهایی تلخ چون «خون خورشت» در حافظه تاریخی مردم ماندگار شد.

به گزارش پایگاه خبری تفکرپارسی خاطرات زندهیاد حسین حزین شاعر و نویسنده بروجردی، یکی از روایتهای مستند و کمتر شنیدهشده از پیامدهای جنگ جهانی اول در ایران است؛ جنگی که در سایه ضعف حاکمیت مرکزی و اشغال نظامی، زندگی مردم عادی را بهشدت تحتتأثیر قرارداد.
بر اساس این خاطرات، همزمان با اشغال نواحی جنوبی ایران توسط نیروهای انگلیسی، بخشهایی از مناطق شمالی و مرکزی کشور از جمله شهر بروجرد نیز به اشغال نیروهای روسیه تزاری درآمد.
نیروهای روس در باغ «نظر» از املاک حاج رضا عاجز، واقع در محدوده اطراف مسجد کنونی سجاد، مستقر بودند و با جمعآوری غلات و آذوقه برای تأمین سربازان و اسبهای خود، نقش مؤثری در تشدید قحطی و کمبود مواد غذایی در منطقه ایفا کردند.

خونخورشت؛ غذای فقر و بقا
حسین حزین در بخشی از خاطرات خود، صحنهای تکاندهنده از پیامدهای این قحطی را چنین روایت میکند:
روزی همراه مادرم برای کاری از خانه بیرون رفتیم. در مسیر، گروهی از زنان را دیدم که از سمت قصابخانه شهر میآمدند؛ دیگهای بزرگی بر سر داشتند و دستها و لباسهایشان خونآلود بود. از مادرم پرسیدم چرا این زنان چنین وضعی دارند؟ مادرم ابتدا طفره رفت، اما با اصرار من گفت: «اینها به قصابخانه میروند و با هزار تمنا و التماس از قصابها میخواهند خون گوسفندان را هنگام سربریدن در دیگهایشان بریزند تا آن را به خانه ببرند، بجوشانند و برای گذران زندگی خود و فرزندانشان بخورند.»
این روایت، نمادی از عمق گرسنگی در بروجردِ اشغالشده است؛ جایی که مردم برای زندهماندن، به ابتداییترین و دردناکترین راهها متوسل میشدند.

صفهای نان و دزدی از سر ناچاری
قحطی و گرانی، صفهای طولانی مقابل نانواییها را به بخشی ثابت از زندگی روزمره مردم تبدیل کرده بود. بسیاری از شهروندان پس از ساعتها انتظار، موفق به خرید نان نمیشدند و دستخالی به خانه بازمیگشتند. حزین در این باره مینویسد، برخی از گرسنگان کنار نانواییها منتظر میماندند تا اگر نانی از ترازو بیرون آمد، آن را بربایند. من خود شاهد بودم که در نانوایی بازار کلهپزها، مردی گرسنه قرص نانی را ربود و درحالیکه میدوید، از شدت گرسنگی به آن گاز میزد. مرد در حوالی چهارسوق بازار به زمین افتاد و نانوا که به او رسید، پایش را بر گردن مرد گذاشت و فریاد میزد نانم را پس بده، اما نان پیش از آن خورده شده بود.
این صحنه، تصویری روشن از فروپاشی معیشت و فشار بیسابقه فقر بر مردم در سالهای جنگ است.

گداخانه بروجرد؛ نان برای زنده ماندن
در کنار این رنجها، تلاشهایی محدود برای کمک به گرسنگان نیز صورت گرفت. حاججعفر و حاج اسدالله، از تجار سرشناس بروجرد، خانهای دوطبقه در حوالی محله ناسکدین تهیه کردند که به «گداخانه» شهرت یافت.
اتاقهای طبقه بالا ویژه زنان و طبقه پایین ویژه مردان بود و در این مکان، به گروهی از نیازمندان در هر شبانهروز سه قرص نان داده میشد؛ نه برای سیرشدن، بلکه صرفاً برایآنکه از گرسنگی نمیرند بااینحال، در بسیاری از روزها حتی همین مقدار اندک نان نیز در دسترس نبود.
قحطی و غارت؛ فشار مضاعف بر مردم
همزمان با قحطی، ناامنی و غارت اشرار نیز زندگی مردم را با تهدیدی جدی مواجه کرده بود.
حسین حزین در ادامه خاطرات خود مینویسد: پدرم برای تأمین معاش خانواده، تقریباً تمام وسایل باارزش خانه را فروخته بود و تنها یک لحاف کرسی برایمان باقی مانده بود، شبها آن را به خود میپیچید و به پشتبام میرفت تا غارتگران آن را نبرند او میگفت درِ خانه را باز بگذارید تا اشرار وقتی میآیند، ببینند چیزی برای بردن وجود ندارد، زمانی که گروهی از غارتگران به خانه ما آمدند، نهایت چیزی که یافتند و با خود بردند، خمرههای خالیِ جای حبوبات زمستانی بود.
این خاطرات، بخشی از واقعیت تلخ جنگ جهانی اول در لرستان و ایران است؛ جنگی که اگرچه ایران در آن اعلام بیطرفی کرده بود، اما اشغال نظامی، قحطی و ناامنی، بهای سنگینی را بر مردم عادی تحمیل کرد؛ بهایی که هنوز در حافظه تاریخی این سرزمین باقی مانده است.



